زمان تقریبی مطالعه: 3 دقیقه
 

راضی‌بالله عباسی





راضی‌بالله عباسی (۲۹۷-۳۲۹ق)، بیستمین خلیفه عباسی در قرن چهارم هجری قمری در بغداد بود. دوران خلافت وی تار و پود حکومت از هم گسست و فرمانروایان بلاد از اطاعت وی سر باز زدند و بسیاری از والیان در حوزه حکومتی خود اعلام استقلال کردند.


۱ - معرفی اجمالی



ابوالعباس، محمد بن مقتدربالله بن معتضدبالله بن موفّق‌بالله بن متوکّل علی الله بن معتصم‌بالله ملقّب به راضی‌بالله، بیستمین خلیفه عباسی است. مادرش امّ‌ولد بود و ظلوم نام داشت. الراضی در زندان بود. و چون القاهربالله در سال ۳۲۲ق از خلافت برکنار شد، وی را از زندان بیرون آوردند و با او بیعت کردند.

۲ - دوران حکومت



دوران دو خلیفه پیش از او؛ یعنی قاهر و مقتدر روزگار ضعف خلافت بود. فرمانروایان بلاد از اطاعت آن دو سر باز زدند و بسیاری از والیان در حوزه حکومتی خود اعلام استقلال کردند. الراضی بالله می‌خواست امور را اصلاح کند، لذا به محمد بن رائق، کارگزار خود در شام و فلسطین نامه نوشت که به بغداد بیاید. او آمد و خلیفه منصب امیرالامراء را بدو داد. آن‌گاه حوادثی رخ داد که ابن رائق و ناصرالدوله حسن حمدانی بر سر قدرت جنگیدند و امر عاملان مناطق وخیم شد. در نتیجه، از خلیفه اسمی جز در بغداد و توابع آن، باقی نماند.
سرزمین فارس و اصفهان و ری در دست آل بویه بود. موصل، دیاربکر، سرزمین ربیعه و مضر در دست حمدانیان بود. شام و مصر در دست محمد بن طغج، مغرب در دست قائم بامرالله، خلیفه فاطمی،‌ اندلس در دست عبدالرحمان ناصر اموی، ماوراءالنهر در دست سامانیان، و طبرستان و جرجان در دست دیلمیان بود. و بدین‌سان، در زمان راضی تار و پود حکومت از هم گسست.

۳ - شخصیت



خطیب بغدادی می‌گوید: «راضی فضایل زیادی داشت و در خیلی از مسائل، نقطه پایان بود. او واپسین خلیفه‌ای بود که شعر می‌سرود. واپسین خلیفه‌ای بود که به تدبیر امور سپاهیان و امور مالی پرداخت. واپسین خلیفه‌ای بود که روز جمعه بر فراز منبر خطبه خواند، واپسین خلیفه‌ای بود که با علما هم‌نشینی داشت و به هم‌نشینان خود هدیه داد و سرانجام واپسین خلیفه‌ای بود که جایزه‌ها، هدایا، جیره‌ها، مستمرّی‌ها، پخت و پزها، نشست و برخاست‌ها، خادمان و همراهانش همگی به روش خلفای پیشین بود».
در ۳۲ سالگی در بغداد درگذشت و در «رصافه» به خاک سپرده شد. مدّت خلافتش شش سال و ده ماه و ده روز بود. بعد از او با ابراهیم (متقی‌بالله) فرزند مقتدر بعیت شد.
[۱۰] ابراهیم حسن، حسن، تاریخ الاسلام السیاسی، ج۲، ص۶۳.


۴ - پانویس


 
۱. ↑ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۲۴۴.    
۲. ↑ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۲۸۲.    
۳. ↑ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۳۶۶-۳۶۸.    
۴. ↑ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۲، ص۱۴۱.    
۵. ↑ ابن شاکر کتبی، محمد بن شاکر، فوات الوفیات، ج۳، ص۳۲۱-۳۲۳.    
۶. ↑ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۹۶.    
۷. ↑ ابن طقطقی، محمد بن علی، الفخری، ص۲۷۲.    
۸. ↑ سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، تاریخ الخلفاء، ص۲۸۲-۲۸۳.    
۹. ↑ ذهبی، محمد بن احمد، العبر، ج۲، ص۳۴.    
۱۰. ↑ ابراهیم حسن، حسن، تاریخ الاسلام السیاسی، ج۲، ص۶۳.


۵ - منبع



عبدالسلام ترمانینی، رویدادهای تاریخ اسلام، ترجمه پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ج۲، ص۲۲۷.






آخرین نظرات
کلیه حقوق این تارنما متعلق به فرا دانشنامه ویکی بین است.